شخص ديندار، ... حسادت را رها کرده است .در نتيجه، دوستي پديدار شده است . [امام صادق عليه السلام]

  .:: پارسی بلاگ ::.   .:: ایمیل شیدا::. .:: خانه شیدائی ::.

 RSS 

شناسنامه
 

کل بازديد : 16011
بازديد امروز :1


........... درباره خودم...........
خلوت شيدائي - .::شيدائي::.
مدير وبلاگ : خ.ع.ز(شيدا)[67]
نويسندگان وبلاگ :
ندای سبز
ندای سبز (@)[21]


-- نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد، نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت، ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد، گلويم سوتکي باشد به دست کودکي گستاخ و بازيگوش و آن يک ريز و پي در پي ، دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد ، بدينسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را. --


..
......... لوگوي خودم...........
خلوت شيدائي - .::شيدائي::.


........ موضوعات وبلاگ ........

..........حضور و غياب ..........
يــــاهـو
.
......جستجوي در وبلاگ .......

........... دوستان من ...........




ساحل نشين اشک
هزاردستان
موعود
گاهنامه
خانوم گل


............. اشتراک.............

نام:

ايميل:

 

..
..........آواي آشنا 1............

 
...........آواي آشنا 2............


............. بايگاني.............
آنچه گذشت... [74]

........... طراح قالب...........
شیدائی
 

www.Sheida.parsiblog.com
FOAF/SHEIDA
 

 
  • + خلوت شيدائي

  • نويسنده : ندای سبز:: 26/8/1386:: 12:49 صبح

    --


    عاشقان به خلوت ميل دارند ، و مي خواهند در کنار هم ديگر در خلوتي بنشينند بدون اينکه شخص ديگري مزاحمشان باشد . بودن مزاحم و فرد ديگري در حلقة آنان دردآور و اندوه بار است . مي دانيم که انسان فطرتاً عاشق خدا است ؛ بنابراين ، بايد با خداي خويش خلوت کند ؛ چرا که اساسا عشق بدون خلوت کردن با معشوق معنا نخواهد يافت .


    در حديث قدسي آمده است :


           اي فرزند آدم ..


    در ميان بندگانم؛ بندگاني دارم که مرا دوست دارند و من نيز آنان را دوست دارم،
    و در اشتياق من به سر مي برند و من نيز شوق ديدار آنان را دارم ،
    پس اگر تو راه آنها را رفتي ، تو را دوست مي دارم؛


    در غير اين صورت، با تو دشمن هستم و علامت ايشان في الجمله ان است که در روز چنان از ظلال آفتاب مراقبت مي کنند که چوپاني مهربان از گوسفندان خويش مواظبت مي کند و چنان در شور و شوق غروب به سر مي برند که پرندگان در اول تاريکي در آرزوي لانه هستند و هنگامي که شب آمد و سايه ها به هم آميخت و رختخواب ها گسترده ، و تخت خواب ها بر پا شد و هر عاشقي با معشوق خويش تنها شد ، آنگاه بر خواسته و سر بر سجده نهاده ، من را با کلام خودم مي خوانند و با الطافم مي ستايند ؛ در حالي که چشماني گريان و سينه اي نالان دارند ؛ نيمي در تحير و سرگرداني و نيم ديگر در شکايت و ناله ؛ گاهي ايستاده و گاهي نشسته ؛ گاهي در حال رکوع و گاهي در حال سجودند ، و من مي بينم که براي من چه ها که تحمل نمي کنند و به سبب عشق من چه شکايت ها که به زبان نمي آورند .


     


            اي فرزند آدم..


      اي پسر عمران !
    دروغ مي گويد کسي که گمان مي کند که مرا دوست دارد ؛ ولي در تاريکي شب مي خوابد و ياد من نمي کند . مگر نه اين است که هر دوستي خلوت با دوست را مي خواهد ؟ من ، اي پسر عمران ! چون شب شود بر دوستانم متوجه مي شوم ؛ ديدة آنها را بر دلشان نهم و کيفرم را برابر چشمشان مجسم مي کنم و مرا مشاهده مي کنند و با من حضوري گفت و گو مي کنند ...


    --


     


     


    نظرات شما ()